خرید بک لینک
 یک شنبه:96/8/21

ساعت:21:48:16  

استان:کرمانشاه(ازگله،سرپل ذهاب،مردم باباجانی،ااسلام آبادغرب)استان های ایلام،کردستان،لرستان،تبریزو.... 

آری حوالی همین ساعات بود،همه دورهم... 

بچه ای غرق خنده بود مادری غرق خنده ی کودکش وپدری درآرامش خوش حالی خانواده اش.... 

یکباره همه جا غرق تاریکی شد...کودک غرق خون...مادرغرق خون...پدرغرق خون...خانه غرق ماتم...مملت غرق ماتم.... 

مصیبتی هولناک برای هموطنانمان...برای کودکی ک ۴روزاست سراغ (دالگه)مادرش رامیگیرد... 

چ جوابی به اوبدهم؟!مادرش کجاست؟مادرش قراربودفردا برای اولین باربرای اولباس نوبخرد...به اومیگویم مادرت رفته برایت لباس نوبخرد... 

قلبم بشدت درددارد...بازپاییز رنگ خودرانشان داد...هرهفته پاییز،هرماه پاییز...هرسال پاییز...لعنت به این پاییز لعنت ب این آوار... 

میگویندحادثه خبرنمیکند!اماقبل آمدن زلزله همه راباخبرمیکند...همه به جای امن میروند...ازچه صحبت میکنم؟ازرباتی ک درکشورژاپن ساخته شد...واینجا هنوز پاییز است...واین جا پاییزاست...وآنجابهاراست...قلبم بشدت درد دارد... 

آری زلزله ای ب بزرگی۷/۳ریشتر غرب کشوررالرزاند... 

درگیریک سوال مبهم وعمیقم !!! 

کمک های همه جانبه به عجنبی ها!کمک به مردم سرزمین خودم!تفاوتشان بسیارزیاداست....برای تثبیت ومتوجه شدن سوالم ب یک حکایت میپردازم!.. 

روزی پیرمردی نزد ابن سیرین برای تعبیرخوابش رفت...پیرمردبرسروصورت خود میزدوخواب خودراتعریف کردوگفت:خواب دیدم خون ازدماغم میرود...ابن سیرین گفت یکباردیگرخوابت راتعریف کن...پیرمردگفت:خواب دیدم خون ازدماغم میرود!ابن سیرین گفت :پیرمرد مصیبت وبدبختی ب توروی می اورد.... درهمین حال پسرک جوانی ک برای تعبیرخوابش امده بوداونیزبرسروصورت خودکوبید...ابن سیزین گفت چرا همچین میکنی؟جوان گفت من نیز همین خواب پیرمردرادیدم!پس بیچاره شدم...ابن سیرین گفت خوابت راتعریف کن!جوان گفت:خواب دیدم خون ازدماغم می اید...

 

برچسب: نویسنده: ماهان عباسی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی