و مرا دو تکه کنی؛ تو... و باقیماندۀ ترانه ها؟ و عشق همان عشق است، در هر عشقی میبینیم که عشق، مرگِ مرگِ پیشین است و نسیمی را میبینم که باز میبینم که باز می آید برای راندن اسب ها به سوی مادران شان؛ آیا نمی توانی از پژواکِ خونم به در آیی؟
تا این هوس را بخوابانم و زنبور را از برگِ این گل مُسری بیرون کشم. و عشق همان عشق است، از من می پرسد؛(چونه شراب به مادرش برگشت و سوخت...؟)
و چه شیرین است عشق! وقتی که عذاب می دهد، وقتی که نرگسِ ترانه ها را به باد می دهد! عشق به من می آموزد که عشق نورزم و مرا در رهگذر برگ ها رها می کند.
از : محمود درویش ترجمه : عبدالرضا رضایی نیا

برچسب:
نویسنده: ماهان عباسی